نهایی هتگفت فرار ازواقیت ها
- Get link
- X
- Other Apps
هزینهٔ فرار از واقعیت برای افغانستان
پیشبینی اخیر دکتر Maria Sultan، تحلیلگر دفاعی پاکستانی، مبنی بر اینکه افغانستان شاید نتواند بهعنوان یک دولت متمرکز و یکپارچه دوام بیاورد، موجی از خشم را در میان سیاستمداران، روشنفکران و فعالان افغان در دیاسپورا برانگیخت. این واکنش قابل درک بود. نهاد امنیتی پاکستان در طول تاریخ سیاستهایی را دنبال کرده که بسیاری از افغانها باور دارند هدف آن ضعیف، متفرق و وابسته نگهداشتن افغانستان بوده است. بنابراین بدگمانی نسبت به صداهایی که از آن فضا بیرون میآید، غیرمنطقی نیست.
اما بخش بزرگی از این انتقادها بهجای روبهرو شدن با واقعیتهای ساختاریای که به این تحلیل قدرت میبخشید، تنها بر زیر سؤال بردن پیامرسان متمرکز شد. همین فرار از واقعیت است که نیاز به بررسی عمیقتر دارد.
کارنامهٔ نهادی
دولت مرکزی افغانستان در حافظهٔ معاصر هرگز نتوانسته است بهگونهٔ پایدار درآمد داخلی کافی برای ادارهٔ خود تولید کند؛ بدون اتکا به کمکهای خارجی، مالیاتهای غیررسمی مرزی، حوالههای مهاجران یا حمایت نظامی بیرونی. بسیاری از کشورهای در حال توسعه به کمک خارجی وابستهاند، اما وضعیت افغانستان شدیدتر است، زیرا این وابستگی اقتصادی با انزوای سیاسی، ضعف نهادها و ناامنی مزمن همراه شده است.
این صرفاً یک ادعای خطابی نیست؛ بلکه مسئلهای قابل اندازهگیری در ظرفیت دولتداری است. دولتی که نتواند وظایف ابتدایی اداری خود را از طریق سازوکارهای داخلی و قابل پیشبینی تأمین مالی کند، هر زمان که حمایت خارجی کاهش یابد، در معرض فروپاشی قرار میگیرد. در طول دههها، ساختارهای حکومتی افغانستان بیشتر شبیه نظامهای اداریای بودهاند که توسط قدرتهای خارجی سرپا نگه داشته شدهاند، نه نهادهایی خودکفا و پایدار.
حکومت طالبان که در سال ۲۰۲۱ دوباره به قدرت بازگشت، جمهوری فروپاشیده، ذخایر ارزی مسدودشده، فشار تحریمها و اقتصادی ویران را به میراث برد. اما اکنون، نزدیک به پنج سال بعد، هنوز نتوانسته است بنیانهای نهادی لازم برای ثبات درازمدت را ایجاد کند: یک نظام مالیاتی قابل اعتماد، نظام بانکی مورد اعتماد جهان، خدمات ملکی حرفهای، و چارچوب حقوقیای که بتواند سرمایهگذاری و مشروعیت سیاسی گسترده را جذب کند.
ادامهٔ محرومیت زنان از آموزش متوسطه و عالی، این بحران را به شکلی عمیقتر تشدید میکند؛ نه فقط از نگاه اخلاقی ــ هرچند که بدون تردید مسئلهای اخلاقی است ــ بلکه از نظر اقتصادی و راهبردی. هیچ کشوری نمیتواند در حالی که نیمی از جمعیت تحصیلکردهٔ خود را بهگونهٔ سیستماتیک از مشارکت در زندگی عمومی حذف میکند، بهطور پایدار مدرن شود. فرار مغزها، کاهش بهرهوری و از دست رفتن مشروعیت بینالمللی، هزینههایی هستند که با گذشت زمان روی هم انباشته میشوند.
مسئلهٔ قومی و سیاسی
افغانستان همواره در تبدیل تنوع قومی و منطقهای خود به مشارکت سیاسی پایدار دچار مشکل بوده است. نظام کنونی این مشارکت را حتی محدودتر کرده و قدرت را در چارچوبی شدیداً ایدئولوژیک متمرکز ساخته، در حالی که تاجیکها، هزارهها، ازبکها و دیگر گروهها را از حضور معنادار در نهادهای ملی کنار گذاشته است.
این مسئله فقط بحث عدالت نیست؛ بلکه به بقای خود دولت مربوط میشود. نظامهای سیاسیای که بخشهای بزرگی از جامعه را کنار میزنند، اغلب زمینهٔ فروپاشی خود را فراهم میکنند. جوامعی که از نمایندگی واقعی محروم شوند، وفاداری خود را بهجای دولت مرکزی، به فرماندهان محلی، شبکههای قومی، هویتهای مذهبی یا حامیان خارجی منتقل میکنند.
افغانستان بارها از زمان سقوط سلطنت تا امروز این چرخه را تجربه کرده است. درس اصلی این نیست که تنوع قومی کشور را غیرقابل اداره میسازد؛ بلکه این است که حکومتهای انحصاری بارها مشروعیت مرکز را تضعیف کردهاند.
آنچه استدلال ملیگرایانه درست میگوید
واکنش ملیگرایانه به چنین انتقادهایی کاملاً بیاساس نیست و شایستهٔ توجه جدی است. افغانستان بارها ظرفیت شگفتانگیزی برای تداوم تاریخی از خود نشان داده است؛ با وجود تهاجمها، اشغالها، جنگهای داخلی و فروپاشی دولتها.
یک ضربالمثل قدیمی افغان میگوید: «پادشاهیها میآیند و میروند، اما قریهها باقی میمانند.» در این جمله حقیقت مهمی نهفته است: جامعهٔ افغانستان اغلب از طریق ساختارهای قبیلهای، شوراهای محلی، شبکههای مذهبی و نظامهای غیررسمی قدرت دوام آورده، حتی زمانی که خود دولت از هم پاشیده است.
بافت اجتماعی افغانستان در بسیاری از دورهها از حکومتهایش پایدارتر بوده است. کشور دورههایی را بدون اقتدار مؤثر مرکزی پشت سر گذاشته و با این حال هویت فرهنگی و جغرافیایی قابل تشخیصی را حفظ کرده است.
اما پرسش اساسی این است که آیا همین تابآوری تاریخی برای پاسخگویی به نیازهای عصر مدرن کافی است؟ تداوم فرهنگی معاش کارمندان دولت را نمیپردازد، شفاخانههای مدرن را حفظ نمیکند، نظام بانکی را تثبیت نمیسازد و مانع مداخلهٔ قدرتهای منطقهای در خلأ ناشی از ضعف نهادها نمیشود. سازوکارهای غیررسمی شاید جامعه را حفظ کنند، اما الزاماً دولت مدرن و کارآمد نمیسازند.
دام منطقهای
بیثباتی افغانستان را نمیتوان تنها با ناکامیهای داخلی توضیح داد. این کشور در محیطی منطقهای قرار دارد که در آن همسایگانش اغلب افغانستان ضعیفی را ترجیح میدهند که بتوانند بر آن نفوذ داشته باشند، نه افغانستان نیرومندی که از کنترل آنان خارج باشد.
پاکستان در طول تاریخ به دنبال «عمق استراتژیک» و نفوذ سیاسی از طریق گروههای افغان بوده است. ایران مرز شرقی خود را با ترکیبی از تعامل سیاسی و نفوذ اقتصادی مدیریت میکند. چین نیز بیشتر نگران آن است که بیثباتی به سینکیانگ سرایت نکند و همزمان به مسیرهای تجاری و منابع معدنی دسترسی داشته باشد. هیچیک از این بازیگران الزاماً از فروپاشی کامل افغانستان سود نمیبرند، اما انگیزهٔ قویای هم برای کمک به شکلگیری یک افغانستان کاملاً مستقل و خودکفا ندارند.
در نتیجه، نوعی تعادل خطرناک شکل گرفته است: آنقدر دخالت که از هرجومرج کامل جلوگیری شود، اما نه آنقدر که افغانستان بتواند به استقلال واقعی دست یابد.
از این رو، افغانستان در خطر آن است که بهجای یک بازیگر مستقل، به صحنهای برای تقاطع راهبردهای منطقهای تبدیل شود. این واقعیت خارجی ناکامیهای رهبری افغانستان ــ از جمله طالبان ــ را توجیه نمیکند، اما محدودیتهایی را که این ناکامیها در آن رخ میدهند، توضیح میدهد.
آنچه یک رویارویی صادقانه میطلبد
هیچیک از اینها به این معنا نیست که افغانستان محکوم به تجزیه است. تاریخ نمونههای بسیاری از کشورهایی ارائه میدهد که از شرایطی بدتر از وضعیت کنونی افغانستان بازیابی شدهاند. اما بازسازی بهندرت از انکار آغاز میشود.
پرسش واقعی پیش روی افغانها این نیست که آیا برخی تحلیلگران خارجی نیت خصمانه دارند یا نه ــ که بدون تردید بعضی دارند ــ بلکه این است که آیا ساختارهای سیاسی و اقتصادی داخلی افغانستان توان ایجاد یک دولت پایدار و فراگیر را دارند یا خیر.
این امر مستلزم گفتوگوهای دشوار دربارهٔ حکومتداری، آموزش، مشروعیت، مشارکت، خودکفایی اقتصادی و رابطهٔ دین و قدرت سیاسی است. همچنین مستلزم کنار گذاشتن این عادت آرامشبخش است که هر انتقاد خارجی صرفاً «جنگ روانی» یا «تبلیغات ضدافغان» تلقی شود.
یک ملت با نادیده گرفتن ضعفهای خود نیرومندتر نمیشود. و مشکلات ساختاری فقط به این دلیل از میان نمیروند که گویندگان آنها مورد اعتماد نیستند.
خطر اصلی امروز افغانستان خودِ انتقاد نیست. خطر بزرگتر این باور است که فرار از حقیقتهای ناراحتکننده میتواند جای حل آنها را بگیرد.
- Get link
- X
- Other Apps
Comments
Post a Comment