آیا پوتین میتواند ازترمپ درمورد خاتمه جنگ با ایران چیزی بیاموزد وچنگ دریوکراین را خاتمه دهد؟
آنچه توافق ایران میتواند و نمیتواند به پوتین درباره پایان دادن به جنگ اوکراین بیاموزد
آنچه برای متوقف کردن یک جنگ لازم است؛ حتی زمانی که توقف آن شبیه شکست به نظر میرسد
وهاب رئوفی
۲۱ جون ۲۰۲۶
جنگ ایران آنگونه که هیچکس وعده داده بود پایان نیافت. نه با تسلیم شدن ایران ـ دستکم ـ و نه با یک پیروزی روشن و بیچونوچرای آمریکا. این جنگ با یک تفاهمنامه پایان یافت: توقف ۶۰ روزهٔ خصومتها، بازگشایی تنگهٔ هرمز، کاهش تحریمها و وعدهٔ ایجاد صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دالری برای همان حکومتی که ایالات متحده و اسرائیل ماهها آن را بمباران کرده بودند.
تقریباً هیچکس این توافق را یک پیروزی نمینامد. هیئت تحریریهٔ والاستریت ژورنال، که از جنگ حمایت کرده بود، این توافق را عقبنشینی توصیف کرد و هشدار داد که ممکن است به کمک مالی اقتصادی برای تهران تبدیل شود. هیئت تحریریهٔ نیویورک تایمز حتی صریحتر بود و آن را نوعی شکست دانست. اریک اریکسون، مفسر محافظهکار، آشکارا گفت که ترامپ در برابر ایران تسلیم شده است. سناتور تد کروز هشدار داد که سپردن میلیاردها دالر به «دیوانگان تئوکراتیکی که میخواهند ما را بکشند» بیاحتیاطی است. حتی مایک پنس ـ که حملهٔ مستقیم ترامپ به ایران را از دستاوردهای او میداند ـ گفته است که مفاد این توافق «بوی سازشکاری» میدهد.
بنابراین این داستانِ یک توافق خوب نیست. این داستانِ جنگی است که به هر حال متوقف شد، زیرا ادامهٔ آن از چیزی که همه حاضر بودند به آن اعتراف کنند، پرهزینهتر شده بود. و این موضوع یک پرسش ناراحتکننده را مطرح میکند: اگر هزینه و فرسودگی توانست واشنگتن و تهران را پای میز مذاکره بیاورد، آیا همین منطق روزی میتواند پوتین را نیز دربارهٔ اوکراین به میز مذاکره بکشاند؟
من این پرسش را سبکسرانه مطرح نمیکنم. من اهل افغانستان هستم؛ کشوری که در ۴۵ سال گذشته بهندرت روی صلح را دیده است. از نزدیک دیدهام که جنگ، حتی پس از آنکه تیترهای خبری از آن عبور میکنند، چه بر سر مردمی میآورد که در دل آن زندگی میکنند. من نه جنگ را رمانتیک میکنم و نه مردانی را که آن را آغاز میکنند. اما گمان میکنم ترامپ شایستهٔ قدری اعتبار است که حاضر شد ـ هرچند به شکلی ناقص ـ جنگ را متوقف کند، بهجای آنکه صرفاً برای حفظ آبرو آن را تشدید نماید.
همانگونه که نیکلاس کریستوف، ستوننویس نیویورک تایمز، اشاره کرده است، این درسی است که بشریت ظاهراً محکوم است هر نسل دوباره آن را بیاموزد. حتی آشیل در ایلیاد، در حالی که همچنان میجنگید، جنگ تروا را دیوانهوار توصیف کرده بود. قضاوت خود کریستوف دربارهٔ جنگ ایران این است که اشتباه در پایان دادن به آن نبود؛ اشتباه در آغاز کردن آن بود، آن هم پس از آنکه آمریکا مسیر دیپلماتیکی را که از قبل با تهران داشت، رها کرده بود.
هزینهها، در نهایت، سرسامآور بودند. لیندا بیلمز، متخصص مالیهٔ عمومی دانشگاه هاروارد، برآورد میکند که هزینهٔ کلی جنگ ایران ـ شامل مهمات، بازسازی پایگاهها، مراقبت مادامالعمر از کهنهسربازان معلول و بهرهٔ بدهیهایی که برای تأمین هزینههای جنگ گرفته شد ـ به یک تریلیون دالر خواهد رسید. سیزده نظامی آمریکایی کشته شدند. هزاران ایرانی و لبنانی نیز جان باختند. هیچ بخشی از این پول صرف مدیکید، مراقبت از کودکان یا شهریهٔ دانشگاه نشد. در عوض، صرف جنگی شد که هدف اعلامشدهٔ آن ـ جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای ـ تنها تا اندازهای تحقق یافت؛ آن هم با هزینهای که حتی حامیانش اکنون دربارهٔ آن تردید دارند.
هزینههای روسیه در اوکراین بهمراتب بیشتر است. رسانهٔ مدیازونا و بخش روسی بیبیسی هویت بیش از ۲۲۵ هزار سرباز روس را که از زمان تهاجم سال ۲۰۲۲ کشته شدهاند، تأیید کردهاند. مدلسازی آماری خود آنان، بر پایهٔ ثبتهای انحصار وراثت در روسیه، نشان میدهد که تعداد واقعی کشتهشدگان ممکن است از ۳۵۰ هزار نفر فراتر رفته باشد. پژوهشگران مؤسسهٔ رند برآورد کردهاند که تا اواخر سال ۲۰۲۲، هزینههای نظامی روسیه از ۴۰ میلیارد دالر گذشته بود؛ افزون بر زیانهای دهها میلیارد دالری به تولید ناخالص داخلی و آسیبهای اقتصادی درازمدتی که حتی پس از پایان جنگ نیز باقی خواهند ماند. اکنون، پس از چهار سال، این جنگ از برخی جهات حتی از جنگ جهانی اول نیز طولانیتر شده است.
اما در اینجا مقایسه دچار مشکل میشود و نمیخواهم این تفاوت را نادیده بگیرم. ایران به هیچ کشوری حمله نکرده بود. جنگ علیه آن ـ چه درست و چه نادرست ـ بهعنوان اقدامی پیشگیرانه معرفی شد؛ پاسخی به تهدید ادعایی هستهای و حملات نیروهای نیابتی، مانند حملهٔ حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳. این جنگ چند ماه طول کشید، نه چند سال، و همواره یک راه خروج از پیش تعیینشده داشت: پنجرهای برای آتشبس و ساختاری برای مذاکره.
اما اوکراین به روسیه حمله نکرد. تنها خواستهٔ آن حفظ استقلال خود و نزدیک شدن به اروپا بود. در این جنگ هیچ شمارش معکوس ۶۰ روزهای وجود ندارد و هیچ نشانهای هم دیده نمیشود که پوتین با فشاری داخلی از نوع افزایش قیمت سوخت، کاهش محبوبیت یا پارلمانی که پاسخ بخواهد، روبهرو باشد؛ همان فشارهایی که ترامپ را به سوی مذاکره سوق داد. ترامپ باید به رأیدهندگان پاسخ میداد. پوتین، دستکم فعلاً، در هیچ معنای واقعی مجبور به چنین کاری نیست.
بنابراین درس ماجرا این نیست که «آنچه ترامپ انجام داد را تکرار کنید». شرایط توافق ایران الگویی نیست که کسی بخواهد از آن تقلید کند و جنگی که به آن انجامید نیز اساساً نباید رخ میداد؛ نکتهای که حتی بیشتر مدافعان توافق نیز کموبیش آن را میپذیرند.
اگر درسی وجود داشته باشد، محدودتر و دشوارتر از آن است: جنگها زمانی پایان نمییابند که یکی از طرفها به همهٔ اهداف خود دست یافته باشد؛ بلکه زمانی پایان مییابند که هزینهٔ ادامه دادن از هزینهٔ پذیرفتن محدودیتها بیشتر شود. این آگاهی نیازی به یک پیروزی کامل ندارد؛ حتی نیازی به توافقی که کسی به آن افتخار کند هم ندارد. تنها کافی است کسی که قدرت متوقف کردن جنگ را دارد، به این نتیجه برسد که توقف آن از ادامهاش کمهزینهتر است.
اینکه آیا پوتین هرگز به چنین نقطهای خواهد رسید یا نه ـ و اینکه آیا چیزی کمتر از فرسودگی نظامی و اقتصادی در مقیاسی روسی میتواند او را به آنجا برساند یا نه ـ پرسش اصلی است. جنگ ایران پاسخی برای این پرسش ندارد. اما دستکم یادآوری میکند که حتی رهبرانی که اصرار دارند در حال پیروزیاند، سرانجام به انتهای جاده میرسند؛ و پذیرفتن این واقعیت، هرچند آشفته و ناخوشایند، بهتر از آن است که هرگز آن را نپذیرند.
Comments
Post a Comment