جل منازعه افغانستان وپاکستان به یک راه برد جدید نیاز دارد

حل منازعه  افغانستان و پاکستان به یک رویکرد جدید نیاز دارد  

اتخاز سیاست بیطرفی مانند کشور  بلجیم می‌تواند به این جنجال خاتمه دهد


هفتاد سال صلح؛ این بهایی بود که بلجیم در سال ۱۸۳۹ پرداخت، زمانی که بخشی از حاکمیت خود را در برابر تضمین بی‌طرفی واگذار کرد؛ تضمینی که در پیمان لندن با امضای قدرت‌های بزرگ اروپا رسمیت یافت. افغانستان ــ کشوری محصور در خشکه، گرفتار بحران‌ها و میان رقیبان منطقه‌ای، همان‌گونه که زمانی بلجیم بود ــ باید این معامله را با دقت مطالعه کند. شاید این تنها گزینه‌ای باشد که هنوز روی میز باقی مانده است.

هفتهٔ گذشته، پاکستان مرگبارترین حملهٔ خود را در ماه‌های اخیر بر خاک افغانستان انجام داد. اسلام‌آباد می‌گوید ده‌ها جنگجوی مسلح را کشته است؛ کابل می‌گوید قربانیان غیرنظامیان بوده‌اند. احتمالاً هر دو ادعا تا حدی درست است، و بی‌تردید هر دو طرف خشمگین‌تر از گذشته‌اند. این درگیری تازه بیش از آنکه یک بحران جدید باشد، نشانه‌ای از یک بیماری مزمن است؛ شعله‌ای دیگر در بن‌بست چندین دهه‌ای که در آن هر طرف، دیگری را به مداخله، جنگ نیابتی و سوءنیت متهم می‌کند.

گلایه‌های دو طرف واقعی و عمیق‌اند. پاکستان حکومت طالبان را متهم می‌کند که به تحریک طالبان پاکستان (TTP) پناهگاه و حمایت لجستیکی می‌دهد؛ گروهی که شورش داخلی آن به سطحی بی‌سابقه از خشونت رسیده است. برای نخستین بار از زمان آغاز ثبت آمار، پاکستان اکنون در شاخص جهانی تروریسم در جایگاه نخستِ کشوری قرار دارد که بیشترین آسیب را از تروریسم دیده است. در سال ۲۰۲۵، این کشور ۱٬۱۳۹ کشته و ۱٬۰۴۵ رویداد تروریستی را ثبت کرده که بالاترین میزان از سال ۲۰۱۳ به این سو است. تحریک طالبان پاکستان پنج برابر بیش از هر گروه دیگر حمله انجام داده و تنها در سال ۲۰۲۵، شمار حملات آن ۲۴ درصد افزایش یافته است. همهٔ این حملات در داخل پاکستان، عمدتاً در ایالت خیبر پختونخوا در امتداد مرز افغانستان، رخ داده‌اند.

در مقابل، کابل از اسلام‌آباد می‌خواهد که خط دیورند را به‌عنوان مرز رسمی بین‌المللی به رسمیت بشناسد؛ خواسته‌ای که پاکستان سال‌هاست از پذیرش رسمی آن خودداری کرده است. هیچ‌یک از دو طرف بلوف نمی‌زند و هیچ‌کدام نیز حاضر به عقب‌نشینی نیست. نتیجه، بازی خطرناکی است که هیچ راه خروجی ندارد و این غیرنظامیان دو سوی مرز هستند که بهای آن را می‌پردازند.

اما تاریخ راهی دیگر را نیز پیش روی ما می‌گذارد؛ راهی که خود افغانستان زمانی آن را پیموده بود.

در دوران پادشاهی محمد ظاهر شاه، افغانستان سیاست آگاهانهٔ بی‌طرفی و عدم تعهد را دنبال می‌کرد؛ سیاستی که کشور را از رقابت قدرت‌های بزرگ دور نگه داشت و صلحی نسبی، هرچند نه کامل، با همسایگانش حفظ کرد. حتی در سال‌های نخست حکومت سردار محمد داوود خان نیز روابط دیپلماتیک با پاکستان رو به بهبود گذاشت؛ دیدارهای دوجانبه انجام شد، پیمان تجارت و مبادلات امضا گردید و روابط دو کشور عادی شد. فرمول ساده بود: افغانستان بی‌طرف، تهدیدی برای همسایگانش نبود؛ و همسایگانی که احساس تهدید نمی‌کردند، انگیزهٔ چندانی برای مداخله نیز نداشتند.

این فرمول زمانی کنار گذاشته شد که ظاهر شاه در سال ۱۹۷۳ توسط سردار داوود خان برکنار شد و مرکز ثقل سیاست افغانستان وارد مسیری بی‌ثبات‌کننده گردید. پنج سال بعد، در انقلاب ثور ۱۳۵۷، خود داوود خان با خشونت سرنگون شد و حکومت کمونیستیِ طرفدار اتحاد شوروی بر سر کار آمد. این تغییر، فاجعه‌ای را رقم زد: ایالات متحده و متحدانش با حمایت از نیروهای مجاهدین وارد جنگ نیابتی شدند و از آن زمان تاکنون افغانستان دیگر روی صلح پایدار را ندیده است.

سال‌ها بعد نیز، زمانی که حامد کرزی ــ که در هند تحصیل کرده بود ــ سیاست خارجی افغانستان را آشکارا به سوی دهلی نو متمایل ساخت، پاکستان این رویکرد را تهدیدی وجودی در مرزهای غربی خود تلقی کرد و در واکنش، شماری از رهبران پیشین طالبان را که پس از سال ۲۰۰۱ گریخته بودند، دوباره سازمان‌دهی و حمایت کرد. این الگو در طول دهه‌ها ثابت مانده است: هرگاه افغانستان خود را به یک قدرت منطقه‌ای نزدیک کرده، رقیبان آن قدرت به حمایت از دشمنان افغانستان پرداخته‌اند.

این دیگر تاریخ کهنه نیست؛ بلکه منطق حاکم بر منازعهٔ امروز است.

نمونهٔ بلجیم دقیقاً به این دلیل آموزنده است که موقعیت جغرافیایی آن، همان معمایی را ایجاد کرده بود که امروز افغانستان با آن روبه‌روست. در سال ۱۸۳۰، بلجیم از هالند جدا شد و خود را در میان سه رقیب بزرگ اروپا ــ بریتانیا، فرانسه و پروس ــ یافت. به‌جای هم‌پیمان شدن با یکی از آنان، بلجیم توانست یک تضمین چندجانبهٔ بی‌طرفی را به دست آورد. قدرت‌های بزرگ این توافق را نه از روی سخاوت، بلکه از روی منافع مشترک امضا کردند؛ زیرا هیچ‌یک نمی‌خواست دیگری بر خاک بلجیم مسلط شود.

همسایگان افغانستان نیز امروز با همین منطق عمل می‌کنند. هند، پاکستان، ایران، چین و روسیه، همگی از این بیم دارند که افغانستان به متحد استراتژیک یکی از رقیبانشان تبدیل شود. همین نگرانی مشترک، نه مانع صلح، بلکه می‌تواند پایهٔ یک توافق پایدار باشد.

یک توافق مدرن، مشابه الگوی بلجیم ــ یعنی معاهدهٔ بی‌طرفی با تضمین مشترک قدرت‌های منطقه‌ای ــ می‌تواند مهم‌ترین نگرانی امنیتی پاکستان را برطرف سازد: این‌که خاک افغانستان به پایگاهی برای حملات هند یا دیگر رقیبان علیه پاکستان تبدیل نشود. در مقابل، افغانستان نیز تضمین‌های امنیتی واقعی از چندین قدرت منطقه‌ای دریافت خواهد کرد؛ قدرت‌هایی که همگی در حفظ این توافق منفعت مشترک دارند. چنین ترتیبی نیازمند اعتماد میان کابل و اسلام‌آباد نیست، بلکه جای اعتماد را با عامل پایدارترِ منافع مشترک پر می‌کند.

بدیهی است که نخستین انتقاد این خواهد بود: طالبان، ظاهر شاه نیست. یک پیمان بی‌طرفی نیازمند حکومتی است که بتواند به تعهدات خود عمل کند و آن‌قدر اعتبار داشته باشد که امضاکنندگان دیگر نیز آن را به اجرای تعهداتش وادار سازند. طالبان تاکنون دلایل اندکی برای خوش‌بینی در هر دو زمینه ارائه کرده است.

اما این انتقاد، هرچند جدی، تعیین‌کننده نیست. قدرت‌های ضامن، مسئولیت مشترک اجرای توافق را بر عهده خواهند داشت و جایگزین آن ــ یعنی ادامهٔ جنگ‌های نیابتی بدون هیچ چارچوب دیپلماتیکی ــ کارنامه‌ای روشن از شکست در برابر ما دارد. یک معاهدهٔ ناقص که دارای سازوکارهای پاسخ‌گویی باشد، به‌مراتب پایدارتر از وضعیتی است که نه معاهده‌ای وجود دارد و نه سازوکاری برای مهار بحران.

بلجیم امروز با همان قدرت‌هایی که روزگاری موجودیتش را تهدید می‌کردند، در فضای همگرایی اقتصادی و هماهنگی سیاسی زندگی می‌کند. این نتیجه، اجتناب‌ناپذیر نبود؛ بلکه حاصل شجاعت و مصالحهٔ بازیگرانی بود که دلایل فراوانی برای بی‌اعتمادی به یکدیگر داشتند.

افغانستان و پاکستان هنوز برای چنین شجاعتی آماده نیستند. اما چارچوب این راه‌حل وجود دارد، سابقهٔ تاریخی آن روشن است، و بهای ادامهٔ مسیر کنونی همین اکنون با جان غیرنظامیان در هر دو سوی مرز پرداخت می‌شود.

پرسش اصلی این نیست که آیا این راه‌حل امکان‌پذیر است یا نه؛ پرسش این است که آیا کسی که قدرت تحقق آن را دارد، حاضر است برای آزمودنش گام بردارد؟

Comments

Popular posts from this blog

Iran's war on Afghan Refugees

Taliban's Illusion of Exceptions

Surprisingly, I Was Wrong Not to Vote for Trump